
گفتم که نمیشه بی گدار به آب زد
ریسکش خیلی بالاس
خودتو الاف نکن
بچسب به کارت
همه مردم آرزو دارن یه همچین جایی کار کنن
چیه خوشی زده زیر دلت؟؟
....
زیر دلم؟؟
زیر دلم که خبری نیست
کدوم خوشی ؟
آره از خوشیه که دارم دیوونه میشم
یه ساله دارو ها رو من میخورم نه تو ؟
اینارو تو دلم گفتم ...
.....
چرا انقدر دوری؟
چون نزدیک که میشم تکراری میشم نه ؟؟
....
میدونی با شخصیتی که من از تو سراغ دارم مطمئنم که میتونی.
مدیریتت حرف نداره
وقتی تو شرکت راه میرفتی همه حساب کارشونو می کردن
میدونی از اینکه با صدای بلند و محکم صحبت میکردی
کیف می کردم
مطمئن بودم که ریگی تو کفشت نیست با بقیه سرو کله میزدی
بهت مدیونم
تو یه بار منو نجات دادی تو شرایط بحرانی
حالا هر کاری که از دستم بر بیاد برات انجام میدم
....
- کی ببینمت ؟
- نمیدونم .تو که داری میری منم دارم سعی میکنم که بهت عادت نکنم چون سخته برام
- آره راست میگی ؟ اگه یه روز اومدی اتریش بهم سر بزن .
- اتریش ؟؟ سرزمین موسیقی ... تایماز... هیچی ...
- راستی فردا برمی گردم . از گرگان چیزی نمیخوای برات بیارم ؟ ترکمن میخوای ؟؟
- نه برام اسب بیار . مشکی باشه لطفا
- سوار کاریت خوبه ؟
- ای بد نیست .
- هوا سرده خوتو بپوشون صبح که داری میری سر کار... اینجا داره برف میاد
....
ازدواج؟؟
فکرشم از سرت بیرون کن
بهترینشم که پیدا کنی تف به ذاتش
چه برسه که ناتو از آب در بیاد
میدونی تو باید بری دنیا رو بگردی
چرا خودتوزمین گیر کنی؟؟
این روزا اینجا دخترا فقط به این فکر میکن که یکیو پیدا کنن و ...بقیه شو تو دلش گفت
ولی تو فرق داری
الناز رو ببین
همه میگن خوشبخته
14 سالش بود که با هم ازدواج کردیم
نه بچگی کرده نه جوونی
الانم که درگیره منو بچه هاس
دلخوشیش به خرید لباسو وسایل خونه است
خودتو مسلح کن
نمیشه به هیچکی اطمینان کرد
....
Somebody wants you
Somebody needs you
Somebody dreams about you every night
.
.
.
That somebody is me
....
تو ایوون نشسته بودی آخرین بار که دیدمت زیر آفتاب شهریور ماه
به صدای های و هوی ما که تو حیاط عکس میگرفتیم گوش میدادی
آخه دیگه اون روزا چشمات خوب نمیدید
یه ساعت قبل مامان حسابی بهت رسیده بود
ریشاتو اصلاح کرده بوده مژه هاتو که برگشته بود تو چشمت کنده بود با پنس
وای که چه دردی داشت
ولی بهتر از فرو رفتن تو چشمت بود .
همه آماده بودیم که بابا بیاد و ببرتمون
هوا خوب بود اون روز خیلی
15آبان بود که مسعود زیر بارون شدید زنگ خونه رو زد گفت که رفتی
برای اولین بار گریه بابا رو که ندیدم صداشو شنیدمکه درو رو خودش بسته بود .
به خودم گفتم کدوم احمقی گفته مرد گریه نمیکنه
بابا که داره گریه میکنه
از مردی هم نیافتاده هنوز !!
شبانه با مامان تو اون بارون بی سابقه اومدن که برای آخرین بار ببیننت
وقتی اومدم دفنت کرده بودن
ما بچه ها دیر رسیدیم
فقط تو شلوغی خونه رفتم تو انباری یا به قول خودت گنجه
پالتوت با عصات که من خریده بودم 500 تومن اونم روز مادر اونجا بود ...
اون روزا هیچ کس روز پدر نمیگرفت مجبور شدم .
...
حالا میخوای چیکار کنی
نمیدونم ... مثه خر تو گل گیر کردم
چقدر سخته بلا تکلیفی
چقدر بعضی وقتها تصمیم گرفتن سخته
پاشو یه سر بیا خونه ما
....
بعد از این همه وقت دیدمت
شروع کردی گزارش کار به من میدی؟؟
قبلا که بهت فکر میکردم همه اینها برام مهم بود ولی آلان نه
تازه تو که گفتی به دردم نمیخوری
حالا چی شده ؟شیرین زبونی میکنی؟؟
اینارو تو خواب دیدم .
...
لباسمو پوشیده بودم بلند و سفید بود ولی با یه جفت بوت قهوه ای
آرایشم اصلا نداشتم
چقدرم اعصابم خراب بود
آخه عروس که اینطوری نمیشه ؟؟!!
مسخره بود
اومده بود دنبالم
با کت شلوار نوک مدادی براق و لباس سرخابی براق
داشت دکمه هاشو میبست که کراواتو بزنه
نگاش که کردم دیدم عمامه سرشه.
فکر میکنی کی بود ؟؟ مقام معظم با اون عینک کذایی
اینارو تو خواب دیدم
... مریم!! جدی جدی داری دیوونه میشیا. اینارو مامان گفت .
.....