
در این دیار هر روز
حقیقت ذبح اسلامی می شود به پای مصلحت
و اجلاس برگذار می شود برای تبلیغات سران مصلحتی
و خرده پاها زیر پاها له می شوند به جرم خرده پایی
نردبان های ترقی بلند تر می شوند
انگار میروند به کبریا
و خرده پاها تکیه گاه نردبان
وقتی بغض و حسرت در گلو ماند
و نفس برگشت
فریاد هم خفه می شود مصلحتی
خون بیشتر لازم است برای پله ای بالاتر
شمار قربانی ها هنوز به میزان کافی نرسیده
مصلحت خونخوار تر از اینهاست که فکرش را میکنی
می دانی رفیق ؟!
وقتی ترس ، عشق و مذهب! به هم می آمیزد
خرده پا ها هم مصلحت اندیش میشوند .
غم نان چیز کمی نیست که برایش مصلحت اندیش نبود .

بچه که بودم ماهی های قرمز سفره عید قرمز بودن حالا نمیدونم چرا کم رنگ تر شدن ... حالا دیگه کم کم به نظرم اصلا قرمز نیستن فقط طلایی ...
ماهی طلایی که شب عید بابا خریده بود دم خیلی قشنگی داشت با یک چشم که نداشت به جاش یه حفره بی رنگ یه طرف سرش بود که باعث میشد بیشتر از اون یکی دوستش داشته باشم .استثنایی بود ...
دیروز وقتی رسیدم خونه رفته بود ته تنگ و دیگه نفس نمیکشید . تازه مرده بود هنوز روی آب نیومده بود یاد ماهی طلایی سال گذشته افتادم که یه شب از تنگش پرواز کرد .فردا صبح تمام خونه رو حتی سطل زباله رو زیرو رو کردم ولی هیچ اثری ازش نبود فکر کنم به چیزی که می خواست رسید .
ابدی شد ...