تبليغاتX
آشفتگی ها - زرد و خاکستری 3

 

دکمه مانتوش دقیقا جایی که رو سینه اش می بست کشیده میشد همیشه

اینبار باز شده بود دکمه ش و لباس فیروزه ایش معلوم بود از مقابل .

رییس نگاهشو دوخته بود به دکمه و پرسید : اگه یکی تو موقعیت من بهت پیشنهاد ازدواج بده قبول میکنی ؟؟

لبخند زدو گفت نمیدونم بهش فکر نکردم ولی اگه بخوام قبلش حتما با خانومش مشورت میکنم .

خوش اندام بود با پوست گندمی و با دندونای خرگوشی وقتی میخندید گونه هاش می شکفت خیلی زیبا نبود برعکس همسرش که صورت خیلی قشنگ و سفیدداشت  ولی کوتاه قد بود  با سینه های بد فرم .

.....

صورتشو آورد نزدیک انقدر که نفسهاش تو صورتم بود

نگاهش از رو صورتم رد شد و به نقطه ای نامعلوم پشت سرم خیره شد .ترکیب زرد و خاکستریش مثل همیشه نبود یه غمی داشت ...خاکستریش بیشتر شده بود .

هوا خیلی گرم بود

دستشو حلقه کرد دور کمرم و یه کم سرشو برد عقب

- با اینکه اینجایی همش احساس دوری می کنم ازت

- چرا من که هنوز هستم

- نمیدونم

-هنوز سر قولت هستی ؟؟

- امروز ریسس بهم پیشنهاد ازدواج داد آخه دکمه مانتوم بازم باز شده بود . با صدای بلند می خندم .

-تو چی بهش گفتی ؟؟

- گفتم باید با خانومت مشورت کنم

 لبخند میزنه

- یادت باشه از این به بعد مانتو جلوبسته بپوشی می ترسم کار دستت بده این دکمه

از تو جیبش یه کاغذ مچاله در میاره و میذاره تو دستم 

- بازش نکن تا وقتی که برم

....

دلش شور میزد از وقتی شنیده بود که چشم رییس دنبالشه

نمیتونست چیزی بگه می ترسید ناراحتش کنه

دیگه زرد نبود اصلا همش خاکستری انقد که به سیاهی میزد .

....

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 14:46 توسط آشفته |

ظرافت درک یک رابطه به لطافت لمس بالهای پروانه ایست که اگر ندانی چه جنس لطیفی را در میان انگشتان به اسارت گرفته ای تنها اثری از رنگ بر پوستت باقی می ماند و توانایی پرواز یک موجود آزاد را تا آخر عمرش خواهی گرفت .

آشفته

Home
Email
Night Skin