اولین باری که سخت گریه کردم ترسده بودم . به خاطر دروغی که باورش کرده بودم . اون روز انقدرگریه کردم که کارم به بیمارستان کشید ولی هیچکس نفهمید قضیه چیه برعکس همیشه که مامان با یه نگاه متوجه همه چی میشد .
البته به قول دوستان اشک بنده تو آستینمه و همیشه با یه تلنگر احساسی گریه میکنم. همه میگن گریه حیله آخر زنهاست .اما حاضرم قسم بخورم که حتی یک قطره از دریای اشکی که ریختم برای فریب نبوده همیشه تخلیه احساسی بوده و همیشه سعی میکنم که پنهانش کنم اما گریه نکردن به نظرم سخت ترین کاریه که ممکنه از خودم بخوام .
امروزم برای خودم گریه کردم انقدر که به هق هق افتادم به خاطر اینکه بهم توهین شد و تحقیر شدم تاحالا به خاطر محافظه کاری که جامعه بهم تزریق میکرد حرکتی نکردم اما امروز تصمیم گرفتم پرواز کنم .تمام کسانی که فکر می کنن پادشاه علم و دانایی هستن بلند ترین و قشنگترین پرواز رو می تونن تماشا کنن .